|
: « یکی مثل من و تو »
خیلی ها مث من و تو شاید یه قدم، شاید یه سقف، شاید یه دنیا اونورتر، امشب نون تو آب زدن و خوردن. تو، صدای خرد شدن نون و زیر دندوناشون شنیدی؟ یا سرت تو لاک روزمرگی و دو دو تا چار تای زندگیت بود؟
دیدی امروز یه پسر بچه شایدم یه دخترک پابرهنه، با هر آدامسی که می فروخت چطور تو چشای قرمز چراغ راهنما زل می زد و التماسش می کرد که دیگه سبز نشه؟
دیدی امشب یکی که اسمشو گذاشتن پدر چطور همه نداشته هاشو بغض کرد و غرورشو جلو بچه هاش نشکست؟
دیدی اون مادر ماتم زده با چه امیدی همه ی قرصای رنگارنگشو رو صفحه ی نقاشی دخترش کشید تا مبادا همکلاسیهاش مداد رنگیاشونو به رخ حوض رنگ و رو رفته ی دخترش بکشن ؟
نه ندیدی! تو هم چشاتو مث من بستی و نخواستی ببینی. تو هم خودتو زده بودی به فراموشی. یه چیزی به اسم انسانیت رو دوش هممون از همون لحظهای که دورو برمونو دیدیم و دم نزدیم داره سنگینی میکنه!!!
نوشته شده توسط م+م در روز 5 فروردین 1387 ساعت 21:00
پیوند
|
چاپ
|
منتظر نظرات زیبای شما
[5]
آخرین مطالب
|
|
|
وبلاگ من
|
๐
وبلاگ آسمون آبی
|
موضوعات
|
|
بایگانی
|
|
لینک دوستان |
|
پیوند روز |
|
جستجو |
|
خبرنامه |
|
آمار وبلاگ |
کل بازدید ها : 34380
ویرایش قالب :یکرنگ
|