آی آدما چه می کنید؟

این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید ندا ها را صدا

آی آدما چه می کنید؟

این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید ندا ها را صدا

اولین بار که ...

اولین بار که تکه ای از خدایم را فروختم ؛نان نداشتم؛  

بارها و بارهای دیگر هم از بی نانی تکه های دیگری از خدایم را فروختم؛ 

اکنون که نان دارم دیگر چیزی از خدایم باقی نمانده 

آیا کسی هست که نانم را بگیرد و خدایم را به من برگرداند...؟

دزد اعتقادات !

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن دزد، بسته را به صاحبش برگرداند.
گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند. 
و من دزد مال او هستم، نه دزد دینش.
اگر مال را پس نمیدادم و در عقیده صاحب آن بسته، خللی می یافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است...

فحش بده، متفاوت باش!

 علت شیوع گفتمان غیرمودبانه در میان اقشار تحصیلکرده  

چند سالی است استفاده از واژه های رکیک و زننده در ادبیات کلامی بسیاری جوانان – به خصوص کسانیکه تلاش می کنند خود را وابسته به دنیای هنر نشان دهند – رایج شده است. این رویکرد به عنوان امری بدیهی که شخص را آزادتر و اندیشه اش را رهاتر نشان می دهد، به مد روز تبدیل شده است. رویکردی که ظاهرا با تلقی این گروه از عالم روشنفکری رابطه ای مستقیم پیدا کرده است.

 

 اما چرا چنین ضد ارزشی - به خصوص در میان برخی جوانان - به یک ارزش و نشانه ای از روشنفکری تبدیل شده است؟

فحش دادن و استفاده از الفاظ رکیک، معمولا از دوران کودکی آغاز می شود. زمانی که کودک برای جلب توجه بیشتر و تمرکز والدین بر روی خود مبادرت به انجام این کار می کند. واکنش پدر و مادر چه مثبت باشد و چه منفی، به هرحال کودک موفق شده است نظرها را به سوی خود جلب کند. در عالم هنر نیز، یکی از مهم ترین مولفه ها جذب هرچه بیشتر مخاطب و در کانون توجه قرار گرفتن است. ادوارد لوسی گلد اسمیت، معمار و منتقد هنری معاصر درباره رویکرد برخی هنرمندان در سال های پس از جنگ جهانی دوم اظهار نظر جالبی دارد. او گرایش آنها به سمت عناصر اروتیک و جنسی را از همین دریچه بررسی کرده و آن را معلول نیاز آنها برای توجه هرچه بیشتر در راستای ساختارشکنی مرسوم اجتماعی ارزیابی کرده است. بازهم تفاوتی نمی کند و واکنش جامعه به این رویکرد، چه مثبت باشد و چه منفی، به هرحال هنرمند توانسته است نظرها را به سوی خود جلب کند. 

حال در این میان تکلیف هنرمندان جوان ما - به خصوص دانشجویان این عرصه -  با نیازشان برای متفاوت بودن و جلب توجه دیگران چیست؟ قطعا فضای اجتماعی ما اعم از عرف، شرع و قانون به هنرمند ایرانی، اجازه همسویی با تجربه غرب را در این زمینه به خصوص نمی دهد و اصولا هنرمند شرقی، چنین نگاهی به هنر ندارد. بدین ترتیب برخی جوانان، مرحله ای پائین تر و قابل قبول تر را انتخاب کرده و در نوع و لحن ادبیات خود تغییر به وجود می آورند. آنها در محاوره خود از الفاظ و واژه های رکیک و زننده استفاده می کنند تا خود را متفاوت و متمایز جلوه دهند. از سوی دیگر چنین رویکردی از آنها - به ظاهر و در میان جمع خود - آدمی آزاد و رها به نمایش می گذارد که از قیود و سنت های اجتماعی گذر کرده و به نوعی اعتلا دست یافته است! 

تنها کافیست نگاهی به صفحات مجازی اجتماعی این گروه از افراد بیندازیم تا با انبوه واژه های رکیک و زننده روبرو شویم. در بررسی این صفحات، جوانانی را می توان شاهد بود که همچنان در دوران کودکی خود باقی مانده اند و برای جلب توجه هرچه بیشتر، هر انگاره ای را با ادبیاتی سخیف و غیراجتماعی همراه ساخته اند. بگذریم از این که ما ایرانیان در بسیاری موارد، اصولا ملت چندان مودبی نیستیم و حتی برای تعریف کردن و ستایش ویژگی های مثبت آدمی دیگر نیز چندین و چند فحش آبدار نثار وی می کنیم! متاسفانه در جامعه امروز ما لمپنیسم محدوده وسیع تری به خود اختصاص داده و اقشار دیگری را نیز وارد قلمرو رو به گسترش خود ساخته است. 

 

پیام فروتن

به بهانه روزهای بارانی

مجدالدین میرفخرایی معروف به گلچین گیلانی.وی در شهریور سال 1287 در شهر بارانهای همیشگی، رشت، در خانه ای نزدیک سبز میدان متولد شد و در 29 آذر سال 1351 در لندن درگذشت . نسخه کامل شعر باز باران را در زیرمی خوانید : 

 


باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شیشه تنها

ایستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

یک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

 می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

 

یادم آرد روز باران

گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان:

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دریا

یک دو ابر اینجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 

بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زیبا پرنده

برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمایان

چتر نیلوفر درخشان

آفتابی

 

سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشیده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 

رودخانه

با دوصد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 

چشمه ها چون شیشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ریزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 

 

 

با دوپای کودکانه

می پریدم همچو آهو

می دویدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 

می پراندم سنگ ریزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 

می کشانیدم به پایین

شاخه های بیدمشکی

دست من می گشت رنگین

از تمشک سرخ و وحشی

می شنیدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 

هرچه می دیدم در آنجا

بود دلکش ، بود زیبا

شاد بودم

می سرودم :

 

" روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

این درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 

 روز ! ای روز دلارا !

گر دلارایی ست ، از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا

هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره

آسمان گردیده تیره

بسته شد رخساره خورشید رخشان

ریخت باران ، ریخت باران

جنگل از باد گریزان

چرخ ها می زد چو دریا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 

برق چون شمشیر بران

پاره می کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می زد ابرها را

 

 روی برکه مرغ آبی

از میانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

گیسوی سیمین مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پریشان

 

سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا

 

بس دلارا بود جنگل

به ! چه زیبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

بس گوارا بود باران

وه! چه زیبا بود باران

می شنیدم اندر این گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 

" بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -

هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! " 

به مناسبت سالگرد درگذشت قیصر امین پور

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
 
شعراز: قیصر امین پور

با پرسیدن 5 سوال ساده از خودتان،زندگیتان را بهتر کنید

سعی کنید این سوالات را در انتهای هر روز از خودتان بپرسید. اینکار به شما کمک می‌کند فردی بهتر و موفق‌تر شوید.

 

1 - بهترین اتفاقی که امروز برایم افتاد چه بود؟

چه اتفاقی باعث شد احساس غرور، شادی، یا قدرشناسی کنید؟ آیا امروز حتی برای لحظه‌ای احساس لذت و موفقیت کردید؟

برای لحظه‌ای دوباره آن احساس را در خودتان زنده کنید. ما به لحظات این چنینی بیشتری در زندگیمان نیاز داریم، به همین خاطر بهتر است که به چیزهای مثبت فکر کنیم. خیلی وقت‌ها اتفاقات خوب را نادیده می‌گیریم. اما نباید اینطور باشد، باید از آنها نهایت لذت را برده و قدردانشان باشیم. این سوال کمک می‌کند، مثبت، شاد و قدرشناس باشیم.

 

2 - چه کاری را می‌توانستم بهتر انجام دهم؟

از تجربیات امروزتان چه درسی می‌توانید بگیرید؟ چه اشتباهی مرتکب شدید که باید در آینده از آن جلوگیری کنید؟ چطور می‌توانستید یک موقعیت گفتگو را بهتر انجام دهید؟ به راه‌هایی فکر کنید که این مسئله را در آینده بهبود بخشید.

 

3 - مهمترین کاری که فردا باید انجام دهم چیست؟

کدام کار است که به تنهایی اهمیت زیادی دارد و تفاوت زیادی در روز من ایجاد خواهد کرد؟ اگر برنامه روزانه دارید، مطمئناً این کار باید در آن نوشته شده باشد و احتمالاً در راس آن لیست. به این فکر کنید که چطور اول صبح آن کار را به اتمام برسانید. این سوال کمکتان می‌کند روی کارهای مهم روزانه خود متمرکز شوید.

 

4 - چه کار جدیدی را فردا می‌توانم امتحان کنم؟

زندگی سفری اکتشافی است. در هر سنی هم که باشیم، باید هر روز یک کار جدید را امتحان کنیم. فردا چه تجربه جدیدی می‌توانید داشته باشید؟

 

5 - مهمترین فردی که در زندگی من وجود دارد کیست و چه کاری برای او انجام می‌دهم؟

روی کسی که دوست دارید ، همسرتان، فرزندتان، والدین یا هر کس دیگر متمرکز شوید. آیا به آنها گفته‌اید یا نشان داده‌اید که چقدر برایتان اهمیت دارند؟ فردا چه کاری می‌توانید برای کمک کردن، شاد کردن و یا غافلگیر کردن آنها انجام دهید؟ ما خیلی وقت‌ها آنقدر مشغول می‌شویم که عزیزانمان را فراموش می‌کنیم. این سوال باعث می‌شود دوباره به آنها بپردازید.

 

همین. 5 سوال ساده اما مهم که می‌تواند کمکتان کند زندگیتان را بهتر کنید. سعی کنید هر شب قبل از خواب این سوالات را از خودتان بپرسید. 

منبع : mardoman.bet