-
عید شما مبارک
1386/01/01 23:12
سلام به همه دوستان و عید شما مبارک سالی پر خیر و برکت همراه با سلامتی برای همه شما آرزو میکنم :قطعات انتخاب شده از کتاب "مائده های زمینی و مائده های تازه " آندره ژید ناتانائیل،کاش هیچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس به خود نگیرد،بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد.منتظر هر آن چه به سویت می آید باش و جز آن چه به سویت می آید...
-
بازگشت به خودم
1385/12/29 12:31
چند روزی است خوشحالم , از اینکه بحرانها دیگر زمان زیادی طول نمی کشد , این یعنی یک قدم به جلو , یک موفقیت , یک پله بالاتر , برای من . یعنی تلاشی که کرده ام دارد کم کم نتیجه می دهد . این روزهای آخر سال فرصت خوبی است , که به عقب نگاه کنم , به سالی که گذشت , به منی که یکسال بزرگتر شد , به آنچه یاد گرفتم , به موفقیت ها و...
-
دل مهربون
1385/12/23 01:35
آره با تو ام ! با تویی که امروز حال خوبی نداری با تو که امروز خیلی احساس تنهایی می کنی با تو که فکر میکنی به آخر خط رسیدی یه چیزی رو بهش توجه کن لحظه هایی تو زندگی هست که از سختی آدم رو هزاران بار می شکنند لحظه هایی که هر کدامشون مثل یه قرن میگذره لحظه هایی که وقتی سپری می شوند رد پای خودشون رو روی وجودت جا می گذارند...
-
ای آنکه حق در چشمان عاشقت موج می زند
1385/12/16 09:42
سلام بر علی عاشق ترین ، مولا ترین ، علی جان ! ای آنکه فرا تر از خویش در مقام امن الهی جای داری و حق در چشمان عاشقت موج می زند مولایم ! در این وادی بیخبری و روزمرگی شاید غدیرت بهانه خوبی باشد تا دستانم را بگیری و تا او امتداد دهی مولا ترینم ! یاریم کن تا آسمان عشقش را به پرواز در آیم که پرواز تا او کم آرزویی نیست پرواز...
-
پروردگارا ببخش مرا...
1385/12/15 10:08
پروردگارا ببخش مرا... خدایا قرار بده مرا از بازگشت کنندگان پروردگارا ببخش مرا... از این که حسد ورزیدم از اینه کسی را از روی کینه نفرین کردم از این که مالی را که به تو تعلق داشت از آن خود دانستم از اینکه آخرت را فراموش کردم از این که منتظر بودم تا دیگران بر من سلام کنند از اینکه دیگران را به چیزی خنداندم غافل از آنکه...
-
خدایا هر چی تو میخوای
1385/12/14 08:13
یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل...
-
هر روز ، روز تولد توست
1385/12/10 21:08
هر روز ، روز تولد توست...هر روز روز تولد توست اگر واقعا تصمیم بگیری آن روز را به نفع خودت تغییر دهی !...تاریخ تولد فقط یک وسیله است که فراموش نکنی ، آمدنت را!...هر روز........... روز تولد توست........... اگر بر این باور باشی که با آغاز طلوعی دوباره ، این تویی که روز را برای خویشتن خویش شروع می کنی ، آن روز ، روز تو...
-
آی آدمها چی تو چنته دارید؟
1385/11/29 02:10
زندگی یک فرصت محدود { ....... } است. توی این محدودیت چه چیزهایی می خوای برای خودت در نظر بگیری. مهمترین چیز خود تو هستی. می خوای تو سبد کوچک زندگی غم ؛ درد ؛رنجش ؛کینه و گلایه از دیگران ؛ افسوس ؛ حسد ؛ بخل ؛ تکبر؛ ریا و افکار منفی و بدبینی بگذاری یا . . . یآ میخوای توی سبد عمرت عشق ؛ محبت و مهرورزی ؛ لبخند ؛...
-
گفتگو با خدا
1385/11/20 20:35
خدا گفت:پس میخوای با من صحبت کنی؟ گفتم:اگه وقت داشته باشید. خدا لبخندی زد و گفت:وقت من ابدی هست. چه سوالاتی تو ذهنت هست که میخوای از من بپرسی؟ گفتم:چه چیزی بیش از همه شما رو در مورد انسان متعجب میکنه؟ خدا جواب داد... این که اونا از بودن در در دوران کودکی ملول میشند. عجله دارن که زودتر بزرگ بشن و بعدش هم که بزرگ شدن...
-
برای تو
1385/11/09 00:02
فریدون مشیری " دوستت دارم را " را من دلاویزترین شعر جهان یافت ام! این گل سرخ من است! دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه دشمن که فشانی بر دوست راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست! تو هم ای خوب من!این نکته به تکرار بگو! این دلاویزترین شعر جهان را، همه وقت، نه به یک بار وبه ده بار ، که صد بار بگو! "دوستم...
-
سخنان بزرگان
1385/10/29 12:22
لارشفوکو: انسان هیچوقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است. نیچه: اگر بتها را واژگون کرده باشی کاری نکردهای، وقتی واقعاْ شهامت خواهی داشت که خوی بتپرستی را در درون خویش از میان برداری. تولستوی: فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت. نیچه:...
-
کمیل علی
1385/10/24 10:24
عشق باری دیگر کمیل علی را باز می کنم. می خوانمش... بسم الله... اینبار با قلبی عاشق، عاشق تو .... گونه هایم تر می شوند . مثل گونه های تو ....توئی که در غربت برایم گر یستی و منی که هرگز نتوانستم به تو بگویم که بی نهایت .... بی نهایت.... دوستت می دارم ..... منی که هر لحظه را با یاد تو آغاز می کنم.... شوق رسیدن زمزمه ی...
-
خداوند گریه کرد
1385/10/12 02:58
خداوند گریه کرد زمانی که بنده اش آنی که اشرف مخلوقات خواندش و دردانه جهان خلقت شد اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت خداوند گریه کرد زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود بر بنده دیگرش ظلم و عناد کرد خداوند گریه کرد لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای دیگر را شکست خداوند گریه کرد لحظه ای که آن چه می پنداشت،...
-
هر حقیقتی نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف می شود
1385/10/09 18:56
خنده آدم ها همیشه از دلخوشی نیست . گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست . گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم مییاره . یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم مییاره خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواه انسانهای خوشبخت فریاد خوشبختی سر نمی...
-
امروز طلوع دیگری ندارد
1385/10/06 02:48
به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد . ( دانته ) * حتی آنگاه که بدون امید زندگی می کنیم هم آرزوهایی داریم . ( دانته ) * بهشت نیز در تنهایی دیدنی نیست . ( دانته ) * چیزی عوض نمی شود ماییم که دگرگون می شویم . ( هنری دیوید تورو ) * مهم نیست اگر زمین بخورید ، مهم دوباره برخاستن است . ( وینسنت لمباردی ) * ذهن مثل چتر...
-
مائده های زمینی
1385/09/11 02:21
آندره ژیدکتاب مائده های زمینی را بعد از جان به در بردن از بیماری سل نوشته است. بیماری ای که در افریقا گریبان گیرش شد. متنی را هم که می خوانید از اولین فصل کتاب انتخاب شده. این متن را جلال آل احمد و پرویز داریوش به فارسی برگردانده اند. از آندره ژید کتاب های دیگری هم در بازار وجود دارد. در تنگ، بهانه و بهانه های تازه،...
-
معبودم!
1385/09/05 10:28
خدایا معبودم! تو به همه چیز آگاهی پس بادا که خواست تو پیوسته تحقق پذیرد در اندوه و شادی، معبودم ! بادا که خواست تو تحقق پذیرد. خدایا هر روز که راه ستایش تو را می پیمایم با دیدگانی شگفت زده زیبایی را می جویم که ذات توست . و هر روز وظایف را با فروتنی به انجام می رسانم به برادران و خواهرانم یاری می رسانم از تو می خواهم...
-
[ بدون عنوان ]
1385/08/28 10:44
ای ارباب و آقای عشقم که بنده و رعیت توام و سروری و شایستگی تو وظیفه بندگی مرا سخت و محکم به آن پیوسته است برای تو این نوشته و پیام را می فرستم که وظیفه بندگی مرا شهادت دهد نه برای اینکه هنرمندی مرا نمایان سازد وظیفه ای چنان عظیم و بزرگ که هنر ناچیزی چون هنر من برای بیان آن الفاظ و لغاتی نمی یابد و نارسا است و آنرا...
-
[ بدون عنوان ]
1385/08/28 10:41
ای خدای بزرگ ترا شکر میکنم که راه شهادت را بر من گشوده دریچه ای پرافتخار از این دنیای خاکی بسوی آسمانها باز کردی و لذت بخش ترین امید حیاتم را در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص تحمل همه دردها و شکنجه ها را میسر کردی. خدایا ترا شکر میکنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچکس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم. اما ای خدای...
-
خدا و گنجشک
1385/08/21 09:45
.....و گنجشک روی بلند ترین درخت دنیا نشسته و چشم به آدمیان دوخته بود عده ای را خوشبخت دید و عدهای را بدبخت ، جمعی غرق در ثروت و جمعی دگر در فقر و تنگدستی ، دسته ای در سلامت و دسته ای به بیماری و ... هزاران گروه که هر یک را حالی بود . خدا گفت : به چه می نگری ؟ گنجشک گفت : به احوال آفریده هایت . خدا گفت : چه میبینی ؟...
-
نامه ابراهام لینکلن به آموزگار فرزندش
1385/08/19 14:36
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند. اما به فرزندم بیاموزید که به ازای هر شیاد انسانهای صدیق هم وجود دارند. به او بگوید در ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر باهمتی هم وجود دارد. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن دوستی هم هست. می دانم که وقت هم میگیرد، اما به او بیاموزید که اگر با کار و زحمت خویش یک...
-
اوشو
1385/08/02 18:55
ژان پل سارتر گفته است:زندگی مثل کودکی است که درقطار خوابیده است.بازرس می آید اورابیدار می کند وازاو بلیت می خواهد ولی کودک بلیت وپول ندارد. کودک هم چنین نمی داند به کجا می رود،مقصد کجاست وچرا سوار قطار شده است.کودک این ها را نمی داند؛چون خودش تصمیم نگرفته سوار قطار شود.پس چرا در قطار است؟ این وضع برای ذهن...
-
آنها نام دیگر ماست
1385/07/20 13:15
...گفتیم کسانی باید و نباید میکنند . گفتیم که می خواهند خلق خدا را به راهی ببرند که خود میخواهند . میخواهند ما نیز چون دیگران شویم ؛ گفتیم آنها و آنها و فراموش کردیم آنها همان مایی است که اینجا نیست آنها نام دیگر ماست وقتی که از خود فاصله میگیریم این ماییم که همیشه گمان کردیم دو پیراهن از دیگری بیشتر پاره کردیم . این...
-
خداوندا
1385/07/08 09:26
خداوندا مرا ببخش برای گل هایی که چیدم برای تمام شب هایی که با ستاره ها قهر بودم برای تمام صبح هایی که به تو سلام نکردم مرا ببخش برای آن که یادم رفت آسمان آبی است یادم رفت یاس چه بویی دارد یادم رفت سیب چه طعمی دارد مرا ببخش برای تمام روز هایی که پرواز نکردم تمام روزهایی که یادم رفت پنجره را باز کنم یادم رفت خلوت باران...
-
گفتگو با خدا
1385/06/24 15:05
در رؤیاهایم دیدم که با خدا ی مهربون گفتگو میکنم خدا پرسید: پس تو میخواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید خدا خندید : وقت من بینهایت است... در ذهنت چیست که میخواهی از من بپرسی؟ پرسیدم : چه چیز بشر شما را سخت متعجّب می سازد ؟ خدا پاسخ داد: کودکیشان، اینکه از کودکی خود خسته میشوند، عجله دارند بزرگ...
-
نیایش
1385/06/19 21:47
الهی شنیدم گفتی که چه کنم با مشتی خاک ، مگر بیامرزم الهی در شگفتم از آن که کوه را می شکافند تا به معدن جواهر دست یابد و خویش را نمی کاود تا به مخزن حقایق برسند الهی خدا خدا گفتن مجازی ما که این همه برکت دارد اگر به حقیقت گوییم چون خواهد بود الهی تا کنون به نادانی از تو می ترسیدم و اینک به دانایی از خود میترسم الهی موج...
-
او می آید
1385/06/16 22:29
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت حافظ میلاد سراسر نور یوسف زهرا امام مهدی (عج) را به همه دوستداران آن حضرت تبریک عرض می کنم .
-
هر روز به سوی تو می آیم
1385/06/11 09:31
بگذار خداوند هدایتمان کند پروردگار درهای بسیاری را برای حقیقت بنا نهاده است، باشد که هر ایمان آورندهای که بر آنها بیاویزد خوشامد باشد «جبران خلیل جبران» عرفا می گویند وقتی طی طریق خود را آغاز میکنیم اغلب میخواهیم با خدا سخن بگوییم و در حالی به پایان میبریم که به آنچه که «او» باید بگوید گوش نمی دهیم پیر...
-
یه حقیقت تلخ
1385/05/27 10:46
می خوام یه حقیقت تلخ بهت بگم،....خوب گوش کن.... یه نفر خوابش میادو واسه خواب جا نداره... یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره.. یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره.... می خواد امتحان کنه که داره یا نداره... یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش.... اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره... یکی ویلای کنار دریاشون قصرِ ولی.......
-
سختی های زندگی
1385/05/13 10:56
عکس العمل شما در مواجهه باناملایمات زندگی چگونه است؟ دختری از سختی های زندگی به پدرش گله می کرد.از مبارزه خسته بودنمی دانست چه کند بلافاصله پس از اینکه یک مشکل را حل شده می دید مشکل دیگری سر راهش آشکار می شد و قصد داشت خود را تسلیم زندگی کند.پدر که آشپز ماهری بود او را به آشپز خانه برد. سه قابلمه را پر از آب کرد وآن...