-
اعتقادتان را چند می فروشید ؟
1392/02/24 12:45
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد! می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... گذشت و به مقصد رسیدیم ....
-
خدمت به علم با سر قطع شده
1392/02/14 16:43
دکتر ژوزف ایگناس گیوتین پزشکی فرانسوی بود که هنگام وقوع انقلاب کبیر فرانسه دردانشگاه پاریس تدریس می کرد. او که بعد از انقلاب به عضویت مجمع انقلابی فرانسه در آمده بود، نخستین فردی بود که در سال ۱۷۸۹م. در مجلس موسسان فرانسه پیشنهاد کرد که به جای اعدام متهمان با وسیله ای زجرآور، سر آنها با ماشین مخصوصی از بدن قطع گردد....
-
دهکده ویران
1392/02/02 20:10
مامون شبی بیدار و بد خواب شده بود . سهیر را گفت: «برایم صحبت کن و از تاریخ گذشتگان بگو» . سهیر گفت: «یا امیرالمؤمنین! در شهر موصل جغدی زندگی می کرد که دختر جغد بصره را برای پسرش خواستگاری کرده بود . جغد بصره به او گفت: قبول می کنم، به شرط آن که صد دهکده خراب و ویران علاوه بر مهریه به دختر من بدهی . جغد موصل گفت: من...
-
اندازه
1392/01/22 16:39
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره...
-
زن زیبا
1392/01/10 16:43
دوستی با یک زن بازیگر معروف که فوقالعاده زیبا بود ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه میخوردند، آنها از هم جدا شدند. طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهرهای بسیار معمولی بود. اما به نظر میرسید که دوستم بیشتر و عمیقتر از گذشته عاشق همسرش است. عدهای آدم...
-
دلا نزد کسی بنشین ...
1392/01/09 14:52
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد تو را بر در نشاند او به طراری که میآید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد...
-
عید آمد
1392/01/03 00:50
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم گردی نستردیم و غباری نستاندیم دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز از بیدلی ،آن را ز در خانه برآندیم هر جا گذری، غلغله شادی و شور است ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم و اصحاب جوان را، نه یکی بوسه...
-
تو نمی دانی...
1391/12/25 09:48
تو نمی دانی غریو ِ یک عظمت وقتی که در شکنجه ی ِ یک شکست نمی نالد چه کوهی ست! تو نمی دانی نگاه ِ بی مژه ی ِ محکوم ِ یک اطمینان وقتی که در چشم ِ حاکم ِ یک هراس خیره می شود چه دریائی ست! تو نمی دانی مُردن وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زندگی ست!
-
عید باستانی نوروز پیشاپش مبارک
1391/12/20 11:58
مانده تا برف زمین آب شود. مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر. ناتمام است درخت. زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد و فروغ تر چشم حشرات و طلوع سر غوک از افق درک حیات. مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید. در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه برف تشنه زمزمهام....
-
موعظه سعدی
1391/12/10 15:35
ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست خفتگان را چه خبر زمزمهٔ مرغ سحر؟ حیوان را خبر از عالم انسانی نیست داروی تربیت از پیر طریقت بستان کادمی را بتر از علت نادانی نیست روی اگر چند پری چهره و زیبا باشد نتوان دید در آیینه که نورانی نیست شب مردان خدا روز جهان افروزست روشنان را به حقیقت شب...
-
آقایی
1391/12/01 11:34
میدانید دنیای غرب ( منظورم دنیای سیاست نیست . منظورم کشور های پیشرفته است ) دنیایی است که کار میکند و هر ممکلتی که کار کند , موفق ا ست . آقایی حق آن ها است . و ریاست مال آن هاست .. حالا مدام حرف بزنیم,ببینیم کجا میرسیم .. اینجا منطقه محروم است . نه به این خاطر که امکانات ندارند . بلکه به این خاطر که تن به کار نمی دهند...
-
زندگی ، درک همین اکنون است
1391/11/27 21:09
شب آرامی بود می روم در ایوان ، تا بپرسم از خود ، زندگی یعنی چه !؟ مادرم سینی چایی در دست ، گل لبخندی چید ، هدیه اش داد به من خواهرم ، تکه نانی آورد ، آمد آنجا ، لب پاشویه نشست ، به هوای خبر از ماهی ها دست ها کاسه نمود ، چهره ای گرم در آن کاسه بریخت و به لبخندی تزئینش کرد هدیه اش داد ، به چشمان پذیرای دلم پدرم دفتر...
-
دزدها
1391/11/16 17:14
وقتی بین تعدادی دزد که که خانه ات را کاملا تخلیه کرده اند درگیری پیش بیاید , انتظار نداشته باش دزدی که در این نزاع موفق شده اموالت را به تو برگرداند .
-
سرزمینم سلام
1391/11/05 16:01
سرزمینم سلام شادی هایت بخیر روزگارانت کودک درونت و حال و هوایی که داشتی ایران بودی حالا هم هستی اما کودکانت مردان و زنانت حال و هوایشان دیگر است آلوده چشم به راه و خسته کنار جاده هایی که تابلوهای راهنمایش را کنده اند برده اند برای لقمه نانی دریغا سرزمینم صولت فروتن
-
برای یاد گرفتن هرگز دیر نیست
1391/11/04 15:39
ارسطو از دانشمندان بزرگ یونان باستان بود.وی از دوران کودکی تا آخرین روز زندگی اش از آموختن دست بر نمی داشت و هر روز چیز تازه ای می آموخت.او در سن هفتاد سالگی پیش چنگ نوازی رفت تا نواختن این ساز را بیاموزد. یکی از دوستان آن نوازنده که مردی نادان و بی ادب بود با لحن تندی به ارسطو گفت: خجالت نمی کشی که در این سن و سال و...
-
به مناسبت سالروز درگذشت مهندس بازرگان
1391/10/30 11:05
دولت بازرگان پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ به مدت ۹ ماه اداره کشور را در دست داشت. عمده وزرای دولت بازرگان اعضای حزب نهضت آزادی ایران بودند که خود مهدی بازرگان دبیر کلی آن را بر عهده داشت. در دوره نخست وزیری مهدی بازرگان، حکومت ایران فاقد رییس جمهوری و پارلمان بود و شورای انقلاب بر امور اجرایی ، قانون گذاری و دادگا ه های...
-
حکایتی آموزنده از سعدی
1391/10/26 13:58
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی، گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم و لکن خواهم مرا بر فایده این کار مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست. گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه. مگوی انده خویش با مردمان که لاحول گویند شادی کنان
-
تقسیم نان
1391/10/24 12:45
دو مسافر برای صرف غذا در بین راهی استراحت میکردند، یکی از آنها 5 نان داشت و دیگری 3 نان مسافر سومی از راه رسید و از دو مسافر دیگر تقاضای نمود که او را در غذای خودشان شریک کنند، مسافر سومی نان های مسافر اولی و دومی را به سه قسمت تقسیم نمود و هر کدام از مسافرها به اندازه یکسان از نانها خوردند، بعد از صرف غذا مسافر سومی...
-
روایتی دیگر از داستان کوتاه چوپان دروغگو
1391/10/16 15:25
«احمد شاملو» که یادش زنده است، در ارتباط با مقوله ای، داستان «چوپان دروغگو» را از دیدگاهی دیگر مطرح می کرد. می گفت: تمام عمرمان فکر کردیم که آن چوپان جوان دروغ می گفت، حال اینکه شاید واقعا دروغ نمی گفته. حتی فانتزی و وهم و خیال او هم نبوده. فکر کنید داستان از این قرار بوده که: گله ای گرگ که روزها وشبها را بی هیچ...
-
تفاوت آدمای بزرگ، متوسط و کوچک
1391/10/07 06:16
انسان های بزرگ درباره عقاید سخن می گویند انسان های متوسط درباره وقایع سخن می گویند انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند انسان های بزرگ درد دیگران را دارند انسان های متوسط درد خودشان را دارند انسان های کوچک بی دردند انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند انسان های کوچک عظمت...
-
سرمایه ی تو
1391/10/04 18:57
می گویند: روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد، از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟ مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟! شمس پاسخ داد: بلی. مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!! ـ حال که فهمیدی برای...
-
5 عادت انسان های موفق
1391/09/29 11:36
1 -در ذهنشان پایانی وجود دارد. اگر شما در ذهنتان نقطه پایانی برای کاری که می کنید نداشته باشید، به راحتی گم می شوید و دیری نمی گذرد که احساس سردرگمی می کنید. افراد موفق دقیقا می دانند که از زندگی چه می خواهند و برای انجام هر کارشان هدفی دارند. وقتی شما هدفی در زندگی داشته باشید، می دانید که باید دقیقا بر روی چه چیزی...
-
دست ها در جیب یکدیگر ؟! دزدی های برادرانه
1391/09/19 06:02
چند سال پیش ، سفری چند روزه به تاجیکستان داشتم ؛ در کنار همه موضوعاتی که به عنوان خبرنگار بدان ها توجه داشتم ، درباره اوضاع معیشتی مردم این کشور نیز پرس و جو می کردم و متوجه شدم که سطح درآمدها و دستمزدها ، در مقایسه با قیمت ها و هزینه های زندگی بسیار پایین است. به عنوان مثال ، از یک پلیس درباره حقوق ماهانه اش پرسیدم...
-
نون شعری از محمد مختاری
1391/09/13 08:48
یادم میاد بچه بودم یه پاسبون اومد خونه بابام باهاش بود ولی من ، دیدم که خیلی داغونه به دست راستش زده بود، النگوهای زنجیری ولی تو دست چپ اون، دیدم که یک تیکه نونه مثل فشنگ پریدم و از گردنش آویز شدم نونو به من دادش و گفت: این هدیه ی بابا جونه دزدکی که دیدم اونو، دیدم تو چشمای بابام دو سه تا قطره اشک ، داره یه شعر غمناک...
-
جایگاه ادب از دیدگاه یک ریاضیدان
1391/09/11 15:51
روزی از یک ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت : اگر زن یا مرد دارای ادب و اخلاق باشند : نمره یک میدهیم 1 اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم : 10 اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک میگذاریم : 100 اگردارای اصل ونسب هم باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک میگذاریم : 1000 ولی اگر...
-
کرامت انسان از دیدگاه علی علیه السلام
1391/09/08 09:59
علی علیهالسلام هنگامی که به سوی کوفه می آمد ساکن شهری بنام انبار شد که مردمش ایرانی بودند. هنگامی که مرکب علی علیهالسلام به راه افتاد، آنها در جلو رکاب علی علیهالسلام شروع کردند به دویدن. حضرت آنها را طلبید و پرسید: «چرا میدوید، این چه کاری است که می کنید؟» آنها در جواب گفتند: این یک نوع احترام است که ما نسبت به...
-
روش پند دادن گناه کار
1391/09/04 18:46
جوانى خدمت امام حسین علیه السلام رسید و گفت: «من مردى گناه کارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما» امام حسین علیه السلام فرمود: پنج کار را انجام بده و آن گاه هرچه مى خواهى، گناه کن. اول، روزى خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. دوم، از حکومت خدا بیرون برو و هرچه مى خواهى گناه کن. سوم، جایى...
-
«حسین (ع)، وارث آدم»
1391/08/27 14:07
در این تشیعی که، اکنون به این شکل که میبینیم درآمده است و هر کس بخواهد از آن تشیع راستین جوشان بیدار کننده، سخن بگوید، پیش از دشمن، به دست دوست قربانیش میکنند، درسهای بزرگ و پیامهای بزرگ، و غنیمتهای بسیار و ارزشهای بزرگ و خدایی و سرمایههای عزیز و روحهای حیات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاریخ نهفته است. یکی از...
-
اندازه
1391/08/22 14:18
از برای جود و بخشش اندازه ای و مقداری است که چون از حد گذشت اسراف میشود . و از برای جزم و احتیاط اندازه ای و مقداری است که چون از حد گذشت ، جبن و ترس میشود و از برای اقتصاد و میانه روی اندازه ای و مقداری است که چون از حد گذشت ، بخل و خست میشود ، و از برای شجاعت اندازه ای و مقداری است که چون از حد گذشت ، تهور و بی باکی...
-
سه روز فرصت برای دیدن
1391/08/09 19:27
هلن کلر که از کودکی نابینا و ناشنوا شد در پاسخ به این سوال گفته است : اغلب فکر می کنم که چند روز نابینایی و ناشنوایی می تواند موهبتی به حساب بیاید . تاریکی مطلق آدمی را وامی دارد که به حس بینایی خود ارج نهد و سکوت محض به او یادآور می شود که از وجود صداهای گوناگون لذت ببرد . آیا تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که با...