-
به چهار دلیل نباید از مرک بیم داشت
1390/02/08 19:11
فرض کنیم که من مرده ام.آن وقت از چهار حال خارج نخواهد بود : 1- یا بعد از مرگ نیست خواهم شد یعنی نمی دانم که من نیستم و دنیا هم برای من وجود ندارد.در این صورت دلیلی ندارد که بترسم زیرا وقتی از مرگ خود بی اطلاع بودم و ندانستم که هیچ شده ام هیچ علتی برای ترسیدن وجود ندارد. 2- حال دوم این است که من نیست نمی شوم و از بین...
-
هرج و مرج
1390/02/01 18:45
شما نمی توانید درست بگوئید که آزادی چیست؟اما بردگی را خوب می شناسد ،زیرا نام آن انعکاس و طنینی از وجود خودتان شده است . این بردگی است که شما ناچارید در برابر مزدی ناچیز که با آن می توان فقط یک روز را زنده ماند کار کنید و در کلبه هائی که هم چون زندان است به سر ببرید ،تا جباران و ظالمان بتوانند خوش بگذرانند و سود ببرند...
-
سال خورشیدی مدیون خیام
1390/01/08 23:04
روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن برنامده و گذشته بنیاد منه حالی خوش باش و عمر بر باد مکن چه کسی باور می کند این سخن درناپایداری زمانه، از لبان کسی تراویده که دقیق ترین سنجش زمانه در تاریخ بشر را بدست داده است؟ همانی که تقویم روی میزمان یادگار جاودانه اوست: ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری....
-
صفر و بی نهایت - دکتر شریعتی
1389/12/29 10:42
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ چی نبود هیچ کی نبود خدا تنهابود خدا مهربان بود خدا بینا بود خدا دوستدار زیبایی بود خدا دوستدار شایستگی بود خدا از سکوت بدش می آمد خدا از سکون بدش می آمد خدا از پوچی بدش می آمد خدا از نیستی بدش می آمد خدا آفریننده بود مگر می شود که نیافریند؟ ناگهان ابرها را آفرید در فضای نیستی رها کرد...
-
صد دلاری
1389/12/25 16:17
یک سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت! سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگاههای متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز...
-
ارزشش را داشت
1389/12/17 11:25
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگیش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است، از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند . مافوق به سرباز گفت: اگر بخواهی می توانی بروی، اما هیچ فکر کردی این کار...
-
با چشم ها
1389/12/05 09:20
با چشمها ز حیرت ِ این صبح ِ نابهجای خشکیده بر دریچهی خورشید ِ چارتاق بر تارک ِ سپیدهی این روز ِ پابهزای، دستان ِ بستهام را آزاد کردم از زنجیرهای خواب. فریاد برکشیدم: «ــ اینک چراغ معجزه مَردُم! تشخیص ِ نیمشب را از فجر در چشمهای کوردلیتان سویی به جای اگر ماندهست آنقدر، تا از کیسهتان نرفته تماشا کنید خوب در...
-
جنگ شکر در کوبا
1389/11/12 09:12
انقلاب در حکم داروی اسبان است : یک جامعه استخوانهای خود را در زیر ضربه ی چکش خورد میکند ، استخوان بندی را از هم میگسلد ،رو بناها را در هم میریزد ، شیوه (رژیم ) مالکیت را تغییر میدهد ، ثروتها را دگرباره قسمت میکند ، تولید را بر اساس تازه ای بنا مینهد ، و میکوشد تا سرعت ترقی تولید هر چه تندتر افزایش پیدا کند ، حتی در...
-
اهمیت گربه در ...
1389/10/17 07:14
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنابراین استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه...
-
زندگی نوشیدن قهوه است
1389/10/07 21:22
گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیتهای خوب کاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعی آن ها خیلی زود به گله و شکایت از استرسهای ناشی از کار و زندگی کشیده شد . استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک قوری قهوه و تعدادی از...
-
ویکتور ماری هوگو
1389/10/01 16:16
آرزو می کنم برایت .... .قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید ....... اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته...
-
امام حسین (علیه اسلام ) و شریعتی
1389/09/25 14:55
اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زندگی خواهیم داشت هم آزادی هم فکر و هم علم خواهیم داشت و هم محبت هم قدرت و سرسختی خواهیم داشت و هم دشمن شکنی و هم عشق به خدا... دکتر علی شریعتی آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند. دکتر علی شریعتی از کودک حسین...
-
سنگی مغرور با چشم هایی از عقیق
1389/09/12 12:41
مشتی خاکم. سبک و آزاد و بی تعلق. نامی ندارم و کسی مرا نمی شناسد. با باد سفر می کنم. گاهی در باغچه ای کوچک اقامت می کنم تا به ریشه ای کمکی کنم و غذای گیاهی کوچک را به او برسانم؛ و گاهی به بیابان می روم تا خلوتی کنم و از خورشید، سکوت و سوختن بیاموزم. بسیاری اوقات اما خاک پای عابرانم، خاک پای هر کودک و هر پیر و هر جوان....
-
ابوعلی سینا و ادعای نبوت
1389/09/02 15:35
معروف است که یکی از شاگردان بوعلی سینا به استاد می گفت اگر تو با این فهم و هوش خارق العاده مدعی نبوت شوی مردم به تو می گروند و بوعلی سکوت کرد. تا در سفری در فصل زمستان که باهم بودند سحرگاه بوعلی از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار کرد و گفت تشنه ام قدری آب بیاور. شاگرد تعلل کرد و شروع کرد به عذر تراشیدن. هر چه بوعلی...
-
خلاقیت را در چیزهای عادی جستجو کن
1389/08/21 12:50
تا به حال شنیدهاید باغبانی که زندگی میآفریند و به زندگی زیبایی میبخشد، جایزهی نوبلی دریافت کرده باشد؟ آن کشاورزی که زمین را شخم میزند و غذای همه را تأمین میکند ـ آیا تا به حال کسی به او پاداشی داده است؟ نه. او طوری زندگی میکند و طوری میمیرد که گویی بر روی این کرهی خاکی هرگز چنین کسی وجود نداشته است....
-
فقر
1389/08/18 10:21
دکتر علی شریعتی مزینانی : میخواهم بگویم ...... فقر همه جا سر میکشد ....... فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...... فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست ....... فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ...... فقر ، تیغه های برنده ماشین...
-
شانس نوعی انرژی
1389/08/13 15:29
ابتدا باید در مورد انرژی و ماهیت آن صحبت کنیم . خیلی از آدمها حتی نمی دانند که این دنیایی که در آن زندگی می کنیم از چه چیزی ساخته شده است پس ابتدا باهم طبق نظریه های علمی راه خود را پیش می بریم و به این می پردازیم که دنیا از چه چیز ساخته شده است : دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است : ماهیت انرژی هنوز به طور...
-
نصیحت لقمان
1389/08/11 10:24
روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. - اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! - دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی. - و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی. پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام...
-
گلی سرخ برای محبوبم
1389/07/29 06:10
" جان بلا نکارد" از روی نیکمت برخاست . لباس ارتشی اش را مرتب کرد وبه تماشی انبوه جمعیت که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ .از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه...
-
لطفا لبخند بزن!
1389/07/21 10:01
بسیاری از مردم کتاب "شاهزاده کوچولو " اثر اگزوپری " را می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید وکشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری کرده است . در یکی از...
-
داستانی از سقراط
1389/07/12 08:33
روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." سقراط گفت: چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین...
-
همیشه داشتم می مردم
1389/07/08 19:59
اولین بار داشتم می مردم که بتوانم روی پاهایم بایستم و راه بروم. بعد داشتم می مردم که مدرسه را تمام کنم و به کالج بروم. بعد داشتم می مردم که کالج را تمام کنم و بروم سرکار. بعد داشتم می مردم که ازدواج کنم و بچه دار شوم. بعد داشتم می مردم که تک تک بچه هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و ازدواج کنند. بعد داشتم می مردم که هر...
-
حساب
1389/06/25 13:20
شبی پسری کوچک نزد مادرش رفت که در آشپزخانه غذا درست می کرد و کاغذی به او داد. مادرش دستش را با پیشبند خشک کرد و آن کاغذ را به شرح زیر خواند: بابت زدن چمن 5 دلار بابت تمیز کردن اتاقم در این هفته 1 دلار بابت خرید کردن برای شما 50 سنت بابت مواظبت از برادر کوچکم 25 سنت بابت بیرون بردن سطل زباله 1 دلار بابت دریافت...
-
ای کاش من هم یک همچو برادری ...
1389/06/18 05:15
شخصی به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟ " پل سرش را به علامت تائید تکان داد و...
-
چه فرقی می کند
1389/06/12 07:10
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کند ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟ یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد...
-
اگر دروغ رنگ داشت ...
1389/05/26 12:32
اگر …… اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد اگر دیوار نبود...
-
دست نوشته ای تازه منتشر شده از دکتر مصطفی چمران - تهران ۱۳۵۹
1389/04/28 21:26
خدایا! می دیدم که در الجزایر، رهبران انقلاب به جان هم می افتند، همدیگر را به زندان می کشند، مسلحانه علیه هم می جنگندند. می دیدم که در مصر، رهبران قیام با هم به دشمنی می پردازند، وحدت آنها شکسته می شود و شکست پشت شکست به سراغ آنها می آید. می دیدم که در همه انقلابها، رهبرانشان برای وصول به قدرت با هم مسابقه می گذاشتند،...
-
و در زندگی اگر از هیاهوی انسانها فارغ شویم...
1389/04/23 19:28
Men at some time are masters of their fates: The fault is not in our stars, but in ourselves, that we are underlings. (from JULUIS CAESAR; Julius Caesar act I) گهگاه انسانها می توانند ناخدای سرنوشت خود باشند! مشکل از ستاره بخت مان نیست بلکه از خود ماست که زیر دست و دون پایه هستیم! And this our life, exempt from human...
-
حکایت بهلول و شیخ جنید بغدادی
1389/04/03 12:11
آوردهاند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و در مقام حیرت مانده سلام کرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی (هستی)؟ عرض کرد منم...
-
محدودیتها
1389/03/20 19:01
درمتن زیر نتیجه آزمایشات ایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده عنوان شده، بسیار جالب است ، حتما بخوانید، براستی آنچه تا کنون درباره ناتوانی های ما به ما گفته شده چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ما ذهن ما دارد: نتیجه آزمایشات بر حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور محدودیتهای ذهنی تحمیل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می...