آی آدما چه می کنید؟





۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا ۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
    
: نکته های فراموش نشدنی ..





http://xs435.xs.to/xs435/09032/quote-wallpaper131736.jpg

اگر به کسی همه عشق ات را تقدیم کردی تضمینی نیست که او هم در آینده چنین کند. انتظار بازگشت عشق را نداشته باش. فقط منتظر بمان تا عشقی که تقدیم کردی در قلب او رشد کند و بزرگ شود. اما اگر چنین نشد تو به عشق درون قلب خودت برس و آن را بزرگ و متعالی کن.



http://xs435.xs.to/xs435/09032/quote-wallpaper130949.jpg

اینکه انسان وقتی چیزی را از دست بدهد قدرش را می داند درست است! اما این هم درست است که انسان زمانی که چیزباارزشی را بدست می آورد تازه می فهمد که تمام عمر چه چیزی را از دست داده بوده است


quote-wallpaper121716.jpg


وقت خودت را با صحبت کردن در مورد آدم های موفق با روح های بزرگ و اینکه چگونه می توان مثل آنها بود تلف نکن. به جای آن خودت به یک انسان موفق با روحی بزرگ تبدیل شو


image008849.jpg


خواستنی بودن رازی ندارد. بدون اینکه در مورد دیگران قضاوت کنی به آنها نگاه کن.دنیا را همانگونه که هست ببین



http://xs435.xs.to/xs435/09032/quote-wallpaper128448.jpg

اگر امید نداشته باشی نمی توانی آنچه را که ورای امید است را ببینی.




نوشته شده توسط شاید انسانی ... در روز 25 خرداد 1388 ساعت 12:54

 پیوند |  چاپ |  منتظر نظرات زیبای شما [4]
       




: مادرم خواب دید که من تاکم



مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت.


فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت.و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد.


و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.

من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند! او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی. تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.


و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.


وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند.


و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.


و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را.


مادرم خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.


مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت:


خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی


http://www.extension.umn.edu/distribution/horticulture/images/7564_08_swe.jpg




نوشته شده توسط شاید انسانی ... در روز 16 اردیبهشت 1388 ساعت 23:59

 پیوند |  چاپ |  منتظر نظرات زیبای شما [3]
       




: به آرامی آغاز به مردن می‌کنی



 http://xs135.xs.to/xs135/09033/2e37vhc821.gif

نگذار به آرامی....

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر سفر نکنی، اگر کتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نکنی. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی زمانی که خودباوری را در خودت بکشی، وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند. به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر برده‏ی عادات خود شوی، اگر همیشه از یک راه تکراری برویاگر روزمرّگی را تغییر ندهی اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی، یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی. تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی، اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی، اگر ورای رویاها نروی، اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات ورای مصلحت‌اندیشی بروی .. . .
-
امروز زندگی را آغاز کن! امروز مخاطره کن! امروز کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن



نوشته شده توسط شاید انسانی ... در روز 9 فروردین 1388 ساعت 00:33

 پیوند |  چاپ |  منتظر نظرات زیبای شما [0]
       




: چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟




هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است


نوشته شده توسط شاید انسانی ... در روز 26 اسفند 1387 ساعت 00:10

 پیوند |  چاپ |  منتظر نظرات زیبای شما [0]
       




فرهنگی : قرآن، من شرمنده توام



قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است ؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .   

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته ،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق میکند که ترا با طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟  

 قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا میخوانند و ترا میشنوند ،‌ آنچنان به پایت مینشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره مینشینند . اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گوی مسابقه نفس است . حیفم میآید بگویم با تو "زو" بازی میکنند.   

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا اینچنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنانکه وقتی ترا میخوانند چنان حظ میکنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است . آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم . 

 

 اقبال لاهوری می گوید: پدرم با گفتن جمله ای روحم را دگرگون کرد ، هنگامی که قرآن می خواندم به من گفت : محمد قرآن را آن چنان بخوان که گویی بر تو نازل شده است. آشنایی با قرآن / استاد مطهری / ج 10 / ص 79



نوشته شده توسط شاید انسانی ... در روز 15 بهمن 1387 ساعت 23:47

 پیوند |  چاپ |  منتظر نظرات زیبای شما [1]
       




: مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی  خدا یافت نمیشود؟



                         

از خدا پرسیدم خدایا چه چیزی تو را ناراحت میکند خداوند فرمودند : هر وقت

بنده ای با من سخن میگوید چنان به حرفهای او گوش میدهم که گویی به

جز او بنده دیگری ندارم ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای

همه هستم الا او   

 

ازخدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،با اعتماد زمان حال ات را بگذران

و بدون ترس برای آینده آماده شو.ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.زندگی شگفت انگیز است فقط

اگر بدانید که چطور زندگی کنی

خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگویم، هزاران جلد کتاب

می شود ولی آنچه در دل دارم یک جمله بیش نیست: دوستت دارم 

                                             ( ملاصدرا)

 

                              

  


نوشته شده توسط شاید انسانی ... در روز 29 دی 1387 ساعت 15:14

 پیوند |  چاپ |  منتظر نظرات زیبای شما [2]
       




: ای عزیز خداوند



از خدا یک کمی وقت خواست
وای ای داد بیداد
دیدی آخر خدا مهلتش داد

*
آمد و توی قلبت قدم زد
هر کجا پا گذاشت
تکه ای از جهنم رقم زد

*
او قسم خورد و گفت
آبروی تو را می برد
توی بازار دنیا
مفت قلب تو را می خرد

*
آمد دور روح تو پیچید
بعد با قیچی تیز نامریی اش
پیش از آنکه بفهمی
بالهای تو را چید

*
آمد و با خودش
کیسه ای سنگ داشت
توی یک چشم بر هم زدن
جای قلبت
قلوه سنگی گذاشت
قلوه سنگی به اسم غرور
بعد از آن ریخت پرهای نور
وشدی کم کم از آسمان دور دور

*
برد شیطان دلت را کجا، کو؟
قلب تو آن کلید خدا ، کو؟

*
ای عزیز خداوند
پیش از آنکه درآسمان را ببندند
پیش از آنکه بمانی
توی این راههای به این دور و دیری
کاش برخیزی و با دلیری
قلب خود را از او پس بگیری.

                                                عرفان نظرآهاری



نوشته شده توسط شاید انسانی ... در روز 21 آذر 1387 ساعت 21:34

 پیوند |  چاپ |  منتظر نظرات زیبای شما [3]
       






آخرین مطالب

وبلاگ من
  وبلاگ آسمون آبی


موضوعات


بایگانی



لینک دوستان



پیوند روز


جستجو

جستجو در وبلاگ


خبرنامه

برای ارسال خبرنامه، نام کاربری خود در بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری



آمار وبلاگ
کل بازدید ها : 43215





ویرایش قالب :یکرنگ